نويسنده



دل نوشته ها



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





شب بارانی

شبي باراني

و رسالت من اين خواهد بود

تا دو استكان چاي داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم

تا در شبي باراني

آنها را

با خداي خويش

چشم در چشم هم نوش كنيم

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 4:26 | |







خواب

ميبايست ميخوابيدم

اما مادر بزرگها گفته اند

چشمها نگهبان دل هايند

ميداني ؟

از افسانه هاي قديم چيزهايي در ذهنم سايه وار در گذر است

كودك

خرگوش

پروانه

و من چقدر دلم ميخواهد همه داستانهاي پروانه ها را بدانم كه

بي نهايت

بار

در نامه ها و شعر ها

در شعله ها سوختند

تا سند سوختن نويسنده شان باشند

پروانه ها

آخ

تصور كن

آنها در انديشه چيزي مبهم

كه انعكاس لرزاني از حس ترس و اميد را

در ذهن كوچك و رنگارنگشان ميرقصاند به گلها نزديك ميشوند

يادم مي آيد

روزگاري ساده لوحانه

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 1:34 | |







دل خوش

دل خوش

جا مانده است

چيزي جايي

كه هيچگاه ديگر

هيچ چيز

جايش را پر نخواهد كرد

نه موهاي سياه و

نه دندانهاي سفيد

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 23:58 | |







مرگ نازلی

مرگ نازلی

((-نازلی !بهار خنده زدو ارغوان شكفت .

در خانه ،زير پنجره گل داد ياس پير.

دست از گمان بدار !

با مرگ نحس پنجه ميفكن !

خاصه در بهار ...))

نازلی سخن نگفت ؛

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست ورفت ...

((-نازلی سخن بگو !

مرغ سكوت ،جوجه مرگی فجيع را

در آشيان به بيضه نشسته است !))

نازلی سخن نگفت ؛

چو خورشيد

از تيرگی برآمدو در خون نشست ورفت ..

نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

يك دم درين ظلام درخشيد وجست ورفت...

نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل دادو

م‍‍ژده داد:((زمستان شكست !))

و

رفت ..

                                            احمد شاملو

 

 

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 21:44 | |







اندوه پرست

اندوه پرست

 

 

 

 

 

 

كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم

برگ های آرزوهايم يكايك زرد می شد

آفتاب ديدگانم سرد می شد

آسمان سينه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشگ هايم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی

در كنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه من ...

همچو آوای نسيم پر شكسته

عطر غم می ريخت بر دل های خسته

پيش رویم:

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر:

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سينه ام:

منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

 

کاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 1:30 | |



صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد