نويسنده



دل نوشته ها



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





درد دل

مادربزرگ

گم كرده ام در هياهوي شهر

آن نظر بند سبز را

كه در كودكي بسته بودي به بازوي من

در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق

خمره دلم

بر ايوان سنگ و سنگ شكست

دستم به دست دوست ماند

پايم به پاي راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تكه تكه از دست رفته ام

در روز روز زندگانيم

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 19:14 | |







صدای بی صدا

دوباره مي‌نويسمت، بدون اينکه بشمرم
بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم

به ناخود آگاه خودم، سري دوباره مي‌زني
بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني

چه ساده مي‌رسم به تو، هميشه زود باورم
که خواب با تو بودنو، بدون گريه مي‌پرم

ترانه‌ساز من شدي، پر از اميد و آرزو
چرا سکوت مي‌کني، به جاي من خودت بگو

چه ساده مي‌بري منو، به انتهاي دفترم
درون اين ترانه‌ها من از خودم جلوتَرَم

به داد واژه‌ها برس، که عاميانه‌تر بِشَن
ازعاشقونه‌ها بگو، نگاهمو ورق بزن

صداي بي‌صداي من، هميشه خوب نازنين
بيا و بين کاغذا، حضور دستاتو ببين

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 18:5 | |







نغمه درد

************** 

نغمه درد

 

 در منی و اينهمه زمن جدا

 با منی و ديده ات بسوی غير

 

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غير

غرق غم دلم بسينه می طپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی كه بی خبر زمن

بركشی تو رخت خويش ازين ديار

سايه توام بهر كجا روی

سر نهاده ام به زير پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا كه بر گزينمش بجای تو

شادی و غم منی بحيرتم

خواهم از تو ... در تو آورم پناه

موج وحشيم كه بی خبر ز خويش

گشته ام اسير جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ... دريغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خويش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شكستنی است؟

ديدمت شبی بخواب و سرخوشم

وه ... مگر بخواب ها به بينمت

غنچه نيستی كه مست اشتياق

خيزم وز شاخه ها بچينمت

شعله می كشد به ظلمت شبم

آتش كبود ديدگان تو

ره مبند ... بلكه ره برم بشوق.

در سراچه غم نهان تو

 

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 1:35 | |







سیزده نکته عاشقی

 

************************

سيزده نكته مهم زندگي و عشق از گابريل گارسيا ماركز

يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم .

دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد .

چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است

عاشق لبخند تو شود .

هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران.

نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي .

ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .

يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني .

دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 20:47 | |







قربانی امشب

*************

قربانی

 

 

 

 

 

 

امشب بر آستان جلال تو

آشفته ام ز وسوسه الهام

جانم از اين تلاش به تنگ آمد

ای شعر ... اي الهه خون آشام

 

 

ديريست كان سرود خدائی را

در گوش من به مهر نمی خوانی

دانم كه باز تشنه خون هستی

اما ... بس است اينهمه قربانی

 

 

خوش غافلی كه از سر خودخواهی

با بنده ات به قهر چها كردی

چون مهر خويش در دلش افكندی

او را ز هر چه داشت جدا كردی

 

 

دردا كه تا بروی تو خنديدم

در رنج من نشستی و كوشيدی

اشكم چون رنگ خون شقايق شد

آنرا بجام كردی و نوشيدی

 

 

چون نام خود بپای تو افكندم

افكنديم به دامن دام ننگ

آه ... ای الهه كيست كه می كوبد

 

 

آئينه امید مرا بر سنگ؟

در عطر بوسه های گناه آلود

رؤيای آتشين ترا ديدم

همراه با نوای غمی شيرين

 

 

در معبد سكوت تو رقصيدم

اما ... دريغ و درد كه جز حسرت

هرگز نبوده باده به جام من

افسوس ... ای امید خزان ديده

 

 

كو تاج پر شكوفه نام من؟

از من جز اين دو ديده اشگ آلود

آخر بگو ... چه مانده كه بستانی؟

ای شعر ... ای الهه خون آشام

ديگر بس است ... اينهمه قربانی!

 


[+] نوشته شده توسط سیاوش در 6:23 | |



صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد